پسرم آسوده بخواب
چشمانم در تاریکی این لحظه ها میسوزد. قلبم، قلمم، حتی چینی رویاهایم، در این سکوت فراگیر میشکند. من می مانم و تو و این سکوت شکننده. در این شبهای با تو بودن من سرشار از توام، و اما تو، سرشار از ستاره های شب. تو با ستاره ها میخندی و من از لبخند تو. تو با ترانه میخوابی و من با صدای نفس تو. تو در پی عروسک هایت و من در پی دستان سرد تو. تو در رویای فردا و من نگران رویای تو. پسرم ........................ آسوده بخواب که سیاهی شبها را تنگ در مشت گرفته ام. ...
نویسنده :
مامان و بابا
0:59


